تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

86

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

العقل » « 1 » « اوّل ما خلق اللّه نورى » « 2 » همچنين غايت و انتها كه كثرت در او تمام مىشود انسان كامل است . و الحاصل : مرحوم حاجى اصطلاح حدوث اسمى را از قرآن فهميده و اقتباس نموده است ؛ چنان كه فرموده است : « إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ » « 3 » كه وجودات آن چنانى را كه از مرتبه و صقع حق است ، ماهيات ناميدند در صورتى كه ماهيات ، كثرت و هيچ بوده و خدا به آنها سلطنت و استقلال عطا نكرده است ، بلكه همه نيستند ، حق اوست . اين است كه على عليه السلام فرمود : « توحيده تمييزه عن خلقه و حكم التمييز بينونة صفة لا بينونة عزلة » . « 4 » البته حضرت امير عليه السلام به منزله ابو العقل است چنانچه آدم ، ابو البشر است و لكن از حيث اديم الارض بودن ، ابو البشر است ولى به يك معنى كه « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ » « 5 » اب روحانى است . خلاصه كسانى كه از پردهء غيب نورانى بيرون آمده و دور از محبوب افتاده‌اند و لو به امر محبوب باشد ، براى آنها زندگى با كسانى كه قشرى بوده و از معارف دورند سخت است . و چنان كه افهام كودكان به مطالبى كه استاد عالم بصير به دقت عقلى به آنها رسيده نمىرسد ، فهماندن معارف به اين بىخبران نيز دشوار است . اى بسا اگر بخواهد زبان به حقيقت گشوده و شمّه‌اى از معارف را به افهام مسدود الحواس برساند مجنون و ديوانه‌اش خوانند . اين است كه آنها به چنين امرى حاضر نمىشوند ؛ زيرا مناسبت و سنخيت بسيار ضعيف است . به همين جهت است كه كليم اللّه فرمود : « وَ أَخِي هارُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّي » « 6 » خدايا زبان مرا لكنت گرفته ؛ چون اگر بخواهم از معارف براى اينها نقل كنم ، اشراقات حق از زبانم ريزش نموده و خواهد ريخت ، و اين عليل الذائقه‌ها آن

--> ( 1 ) - عوالى اللئالى ، ج 4 ، ص 99 ، حديث 141 . ( 2 ) - عوالى اللئالى ، ج 4 ، ص 99 ، حديث 140 . ( 3 ) - نجم ( 53 ) : 23 . ( 4 ) - احتجاج طبرسى ، ج 1 ، ص 475 . ( 5 ) - بقره ( 2 ) : 31 . ( 6 ) - قصص ( 28 ) : 34 .